عکس خبری: اطلاع رسانی یا هنرنمایی؟

فتو ژورنالیسم - اسماعیل عباسی


«عکس خبری، هر چند ممکن است هنرمندانه عکاسی شده باشد، اصلاً نباید در آن دخل و تصرفی صورت بگیرد یا دستکاری شود»

سه نیرو ـ ترکیب‌بندی، سبک و برش ـ سیمای عکس را تشکیل می‌دهد. ترکیب‌بندی، قرار دادن مجموعة عناصر در عکس است. عکاس از این نکته آگاه است که عناصر موجود در چارچوب عکس برای جلب نظر بیننده با یکدیگر هماوردی می‌کنند. وقتی چشم در سراسر عکس می‌گردد، مکان قرار گرفتن عناصر، موجب می‌شود که چشم یا بی‌درنگ به حرکت ادامه دهد یا برای بررسی مکث کند.

هنگامی که در تمامی عکس‌هایتان، ترکیب‌بندی ـ سیمای عکس شما ـ همساز و یکپارچه باشد، سبکی را مطرح کرده اید که عکس‌های شما را از عکس‌های عکاسان دیگر متفاوت و مشخص خواهد کرد.

برش و انتخاب کادر، به معنای قرار دادن یا حذف عناصر در عکس است و این کار ممکن است در هنگام عکاسی، یا پس از تهیة عکس انجام گیرد.

بسیاری از عکاسان حرفه‌ای و دبیران  عکس معتقدند که آموزش این سه دستور عمل ـ ترکیب‌بندی، سبک، برش ـ چندان ساده نیست. رسیدن به سبک شخصی نیز چالش‌برانگیز است.

لری نایسوندر، از دبیران سابق نشنال جئوگرافیک، می‌گوید، در آن هنگام که او با گروهی از عکاسان صاحب سبک کار می‌کرد، سبک شخصی عکاسان مانع از آن نمی‌شد که خواننده با عکس ارتباط برقرار کند. در واقع سبک آنان در جهت ارتقای ایجاد رابطة هر چه بیشتر است.

نایسوندر می‌گوید، «عکاسانی مانند الکس وب، بیل الرد، سام آبل و دیوید هاروی، چگونگی دیدن عکس را متحول کرده‌اند.» به گفته نایسوندر، «سبک آنان به عکس عمق می‌بخشد و موجب می‌شود بیننده تمرکز بیشتری روی عکس بکند.» او می‌گوید، «... و این بسیار خوب است، زیرا هر چه بیشتر بتوانیم توجه بیننده را به عکس جلب کنیم و او را، در مورد آنچه که می‌بیند، بیشتر به تفکر واداریم، در انتقال مقصود خودمان موفقتریم.»

باب لین، مشاور هنری معتقد است که دبیران محافظه‌کار روزنامه‌ها هنوز خود را از قید عکس‌های کلیشه‌ای نرهانده‌اند.

باب لین و الکس باروز مدیر واحد عکس ویرجینیان ـ پایلوت نورفولک عکس‌هایی را در روزنامه منتشر می‌کنند که پیش از حضور آنان در روزنامه منتشر نمی‌شد. لین می‌گوید، «باید افق‌های تازه‌ای را در ایجاد ارتباط گشود. این بدان معنا نیست که عکاس برای هنرنمایی و با تفکر هنر برای هنر با موضوع برخورد کند.» از دید لین بسیاری از همکاران عکاس او هنرمند هستند اما با روزنامه‌نگاری آشنا نیستند. لین توصیه می‌کند، «اگر عکس شما آگاهی ندهد، پس به درد آویختن به روی دیوار می‌خورد.»

اریک دریپر عکاس آسوشیتدپرس می‌گوید، «اگر عکس جذاب باشد، موجب خواهد شد که بیننده درنگ کند و آن را ببیند. اما عکس فقط نباید جذاب باشد. باید آگاهی بدهد.» به عقیدة دریپر «بسیاری از عکاسان تنها برای آن که عکاسان دیگر را تحت تأثیر قرار دهند، سعی می‌کنند هنر خود را به رخ بکشند. اما خواننده را نادیده می‌گیرند.»

کلیف شیاپا عکاس آسوشیتدپرس به جنبة آگاهی دادن عکس اهمیت می‌دهد، او معتقد است، «وظیفة اصلی ما دادن آگاهی است. اگر سبک شما مانع انتقال پیام شما باشد، باید گفت کارتان ناموفق است.»

لین به عکاسان جوان توصیه می‌کند که برای تمرین، به اصطلاح خودش، دل و رودة موضوع را بیرون بکشند و از هر آنچه که می‌توانند عکس بگیرند و آن‌ها را بررسی کنند.

هورست فاس از دبیران کار آزموده آسوشیتدپرس که دو بار موفق به دریافت جایزه پولیتزر شده است، کارش را به شیوه‌ای کاملاً متفاوت یاد گرفته است.

پس از جنگ دوم جهانی، یکی از آژانس‌های عکس او و دو نفر دیگر را برای ساماندهی عکس‌هایی، که در اثر جنگ آسیب دیده بودند، به کار گرفت.

دیدن هزاران عکس تجربه‌ای باور نکردنی بود. فاس می‌گوید، «دیدن انبوهی از عکس‌های خوب، به من آموخت که عکس خوب چیست. تماشای عکس‌های برگزیده بهترین آموزگار برای یادگیری بود.»

فاس اضافه می‌کند، «با دیدن آن عکس‌ها می‌شد فهمید که با عکاسی چه می‌توان کرد.»

میشل دوسیل، معاون سردبیر واشنگتن پست می‌گوید، «وقتی به عکاسان موفق فکر می‌کنی، یکی دو نفر زودتر از دیگران به خاطرت می‌آیند، کارول گازی و یوجین ریچاردز. عکس‌های آن‌ها هم خوبند و هم آگاهی‌دهنده.» به اعتقاد دوسیل، «موفقیت عکس‌های کارول گازی بیشتر به خاطر شکار لحظه است. اما با همة این‌ها کارش همیشه تازه است.» دوسیل در مورد ریچاردز می‌گوید، «او یکی از کسانی است که به راحتی دوربین خود را می‌چرخاند و ترکیب‌بندی خوبی را ارائه می‌دهد.» به اعتقاد دوسیل، «ترکیب‌بندی ریچاردز چندوجهی است و در کادر عکس‌های او نکته‌های فراوانی می‌توان یافت.»

«لارا راچ» از عکاسان آسوشیتدپرس می‌گوید، سبک عکاس نباید مانعی بر سر راه اطلاع‌رسانی باشد. او می‌افزاید، ممکن است شما پیرو سبک خودتان باشید و بخواهید آن را بهتر و کامل‌تر کنید. اما این پیروی نباید دست و پای شما را ببندد و به بیان عکس شما خدشه وارد کند.

نایسوندر می‌گوید، متأسفانه گاهی شاهد هستیم که برخی از عکاسان به نوعی از کار عکاسان صاحب سبک تقلید می‌کنند و از آن جایی که سبک تقلیدی از قدرت کامل برخوردار نیست در نتیجه پیام عکس نارسا می‌شود و به بیننده منتقل نمی‌شود و درک عکس را با اشکال روبه‌رو می‌کند. به اعتقاد نایسوندر هر چند ترکیب‌بندی عکس و سبک عکاس دارای اهمیت است اما انتقال پیام را نباید فدای آن کرد.

تورن بیسلی دبیر سرویس نیوهاوس حتی معتقد است نباید مرعوب نام عکاس شد، باید عکس‌ها را دید و اگر در انتقال پیام موفق بودند آن‌گاه برای چاپ ارسال شوند.

به نظر دوسیل رسیدن به سبک شخصی به زمان طولانی نیاز دارد، سال‌ها باید بگذرد تا عکاس بتواند مدعی شود که صاحب سبک شده است.

هال بوئل دبیر سرویس بازنشستة آسوشیتدپرس می‌گوید، «روزنامه‌نگاران هنرمند نیستند. آنان نباید هم هنرمند باشند، زیرا هنرمند دیدگاه و نقطه‌نظرهایی دارد، یا باید داشته باشد. روزنامه‌نگاران گزارشگرند و گزارشگر باید آنچه را که رخ می‌دهد گزارش کند.»

هال بوئل توصیة یکی از مدیران پیشین خود را نقل می‌کند که گفته بود، «به خوانندگان بگویید چه اتفاقی افتاده است.» بوئل هم این گفته را تغییر داده و به عکاسان توصیه می‌کند که، «به خوانندگان نشان دهید چه اتفاقی افتاده است.»

فاس بر این باور است که بحث بر سر مقایسة هنر و عکاسی مطبوعاتی نیست. این دو، مقوله‌های متفاوتی هستند. فاس هم نظر بوئل را تأیید می‌کند که، «کاری را که هنرمند انجام می‌دهد، فتوژورنالیست نباید انجام دهد، این که با مسائل بازی کند.»

دریپر به یکی از شیوه‌های ترکیب‌بندی که عکاسان، اخیراً بیشتر بدان گراییده‌اند اشاره می‌کند و آ‌ن، برش دست و پای موضوع در عکس‌هاست. هر چند ممکن است این نوع برش در بعضی از عکس‌ها به درستی جا بیفتد اما دیده شده که در این کار بسیار افراط می‌شود. خوب نتیجه چه می‌شود؟ به عقیدة دریپر، «این عکس‌ها در انتقال پیام در می‌مانند و اغلب مردم عادی که خوانندة روزنامه هستند شگفت‌زده می‌شوند که این دست و بازوی معلق در هوا برای چیست؟»

فن دیگری که بسیار از آن استفاده می‌شود، تصویر ناواضح و درشت یکی از عناصر عکس در پیش‌زمینه است. در حالی که عکاسان ممکن است چنین ترکیب‌بندی را تحسین کنند اما دریپر نگران حال خواننده است که با خود خواهد گفت، «این چیز قلنبه چیست؟»

در مورد برش عکس نظرهای متفاوتی وجود دارد. برخی از دبیران عکس معتقدند که برش عکس بسیار اهمیت دارد. بعضی دیگر عقیده دارند که باید تا حد ممکن از آن پرهیز کرد.

الکس باروز، مدیر بخش عکس ویرجینیان ـ پایلوت طرفدار برخورد محتاطانه در برش عکس است. او می‌گوید، «در این کار باید با دقت و احتیاط عمل کرد.» به نظر باروز عکاس هنگام گرفتن عکس و  انتخاب کادر در واقع نخستین برش را انجام می‌دهد. دبیر عکس هم باید تا حد امکان عکس را اگر ضرورت داشته باشد چنان برش بزند که به دید و مقصود عکاس نزدیک باشد. هر چقدر عکس به خواستة عکاس نزدیک باشد، عکاس مسئولیت بیشتری احساس خواهد کرد. این عکاس است که در صحنه حاضر می‌شود. بنابراین باید احساس مسئولیت بیشتری نسبت به  عکاسی خود حس کند.

در واشنگتن پست برش عکس با همکاری عکاس و دبیر عکس انجام می‌گیرد. دوسیل در این مورد چنین توضیح می‌دهد که، «وقتی عکاس از مأموریت برمی‌گردد، من نمی‌گویم که مثلاً این و این و این یکی عکس را می‌خواهم. برعکس ما با هم گفت‌وگو می‌کنیم. این که سر صحنه چه دیدی، می‌خواستی چه چیزی را ثبت کنی، اصلاً ما می‌خواهیم با عکس خودمان چه چیزی را بیان کنیم؟»

پس از این مکالمه انتخاب عکس‌ها انجام می‌گیرد و در صورت نیاز به برش در مورد آن صحبت می‌شود. به نظر دوسیل این بهترین شکل همکاری دبیر عکس با عکاس است. دوسیل می‌‌افزاید، «اما اگر موضوع حساس باشد، نظر عکاس را باید پذیرفت. او تصمیم‌گیر نهایی است. این شیوه به ندرت ممکن است نتیجه‌بخش نباشد. در کل این گفت‌وگوها همیشه سودمند است.»

کنی ایربای از مؤسسة پوینتر در فلوریدا می‌گوید، متأسفانه شاهد سهل‌انگاری‌هایی در مطبوعات به ویژه مجله‌ها هستیم که نگران‌کننده است. هر چند روزنامه‌ها هنوز خط دفاعی خود را در مورد دستکاری عکس حفظ کرده‌اند اما در مجله‌ها عکس‌هایی منتشر می‌شود که خواننده نسبت به مستند بودن عکس باور خود را از دست می‌دهد. از تایم گرفته تا نشنال جئوگرافیک، و بسیاری نشریات دیگر دست به این کار می‌زنند.

البته برخی از دبیران عکس این نوع رخدادها را به طراحان و گرافیست‌ها نسبت می‌دهند. به عقیدة آنان این گروه، روزنامه‌نگار نیستند و از این نوع حساسیت‌ها آگاهی ندارند.

هال بوئل معتقد است، «مدیران هنری بسیاری شم روزنامه‌نگاری ندارند، هر چند که خودشان معتقدند دارند اما به اعتقاد من ندارند.

باروز راه حل را در داشتن اتاق خبر با گردانندگانی هشیار می‌داند. او پیشنهاد می‌کند که، «باید هشیار بود و در مواردی که اعضای بخش طراحی حد و حدود روزنامه‌نگاری را رعایت نمی‌کنند بدان‌ها هشدار داد.»

برخی از دبیران عکس معتقدند که فقط گرفتن عکس مستند تحولی در کار به وجود نخواهد آورد و باروز، هر چند از تغییر سبک و ایجاد تحول استقبال می‌کند، اما معتقد است که این کار نباید به روزنامه‌نگاری لطمه بزند. باروز توضیح می‌دهد که، «در تصویرسازی دقیقاً باید معلوم باشد که عکس دستکاری شده است اما عکس خبری، هر چند ممکن است هنرمندانه عکاسی شده باشد، اصلاً نباید در آن دخل و تصرفی صورت بگیرد یا دستکاری شود. این دو نوع عکس نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.

باروز نگران ورود عکس‌های مفهومی به حیطة عکس خبری است. او می‌گوید در مقولة عکس‌های گیرا دست عکاس باز است و خواننده هم آشکارا به تفاوت عکس‌های گیرا با عکس‌های خبری واقف است. عکاس می‌تواند با عکس‌های گیرا برخوردی مفهومی بکند اما عکس خبری وظیفة دیگری دارد و در این مورد باید با حساسیت بیشتری برخورد کرد. (برای آگاهی بیشتر در مورد تصویرسازی و تفاوت عکس‌های خبری و مفهومی به کتاب فتوژورنالیسم مراجعه کنید.) (1)

بیسلی از سوی دیگر اصولاً در مورد مستند بودن عکس نظر متفاوتی دارد. او می‌گوید، «من واقعاً بر این باورم که عکس مستند وجود ندارد.» او می‌افزاید، عکاس سر صحنه دست به انتخاب می‌زند، عناصری را در کادر تصویرش می‌گنجاند، منظورم این نیست که مانند تصویرسازی صحنه را می‌آراید، منظورم این است که عکاس با انتخاب خود دست به تفسیر موقعیت می‌زند. من از چیدمان صحنه حرف نمی‌زنم. عکاس با برجسته کردن عناصری از صحنه و کم‌رنگ نشان دادن عناصری دیگر عکس خود را ثبت می‌کند. در واقع عکاس حس صحنه‌ای را که خودش می‌بیند به بیننده منتقل می‌کند.

مقصود این نیست که آنچه که عکاس ارائه می‌دهد واقعی نیست. ترکیب‌بندی او بیانیة عکاس است. جز این هم انتظار نمی‌توان داشت. عکاس می‌خواهد حسی را که در صحنه می‌بیند از طریق عکس به خوانندة روزنامه و بینندة عکس انتقال دهد. عکاس می‌گوید، من در این‌جا مثل چشم تو هستم و این آن چیزی است که من می‌بینم. معنای این حرف آن نیست که عکاس حقیقت را نمی‌گوید، این حقیقتی است که عکاس آن را نقل می‌کند.

عکاس با انتخاب زاویة پایین دید، عدسی واید و زمان مناسب عکاسی حالتی نمایشی به مایکل جوردن بازیکن نام‌آور بسکتبال داده است. کو رنت میستر، 1984

توجه به عامل رنگ در این عکس موجب شده است امدادگران زلزلة چین کاملاً از زمینة تصویر تفکیک شوند

طراح صفحة هافینگتن پست، عکس باراک اوباما را برش داده و آن را به صورت چپ ـ راست ارائه کرده است. روزنامة میشیگان دیلی نسبت به این دستکاری واکنش نشان داده و آن را محکوم کرده است. روزنامه‌نگاران و عکاسان متعهد این اقدامات گرافیست‌ها را رد می‌کنند زیرا بر این باورند که به سندیت عکس لطمه می‌زنند و خوانندگان نسبت به عکس بی‌اعتماد می‌شوند 


(1)کوبر.کنت(1387).فتوژورنالیسم(جلد اول).ترجمه و تدوین اسماعیل عباسی.تهران:دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها

منبع : http://www.hamshahritraining.ir/news-2879.aspx

خبررسانی مقدم بر سبک عکاسی

فتو ژورنالیسم - اسماعیل عباسی

«عکاس بهتر است خواننده را بشناسد تا برای مخاطبان گوناگون عکس‌های متفاوت بگیرد»

مسئله «سبک» در عکاسی خبری امری تازه نیست. روستی کندی می‌گوید، سبک ویلیام یوجین اسمیت ماندگار است و در گذشته خیلی از فتوژورنالیست‌های جدی از او پیروی می‌کردند. او فکری را پرورش می‌داد و نهایتاً آن را با چندین عکس و البته یکی دو عکس بسیار قوی ارائه می‌داد. خیلی از کارهایی که او انجام داد، مانند پزشک دهکده، قابلیت آن را داشت که در مورد افراد دیگری هم انجام بگیرد.

مری ان کارتر عکاس آزادکار  ایندیانا پولیس می‌گوید، «باید مراقب بود. وظیفه فتوژورنالیسم بیان رویداد و ایجاد ارتباط است. اگر این هدف فدای سبک شود و نادیده گرفته شود، کار نقص پیدا می‌کند. استفاده از عدسی سوپرواید اگر به بیان شما لطمه بزند و خواننده نتواند با موضوع رابطه برقرار کند، قطعاً سبک مناسبی برای فتوژورنالیسم نیست. سبک باید در خدمت بیان باشد.

جان گپس به گفتة خودش شیوة کارش را با شرایط تغییر می‌دهد، او می‌گوید، «دو روش کار دارم. وقتی برای خودم عکس می‌گیرم با عدسی واید و با عدسی تله از زوایای نامتعارف عکاسی می‌کنم. اما در صحنة حوادث ناگهانی عکسی می‌گیرم که سردبیر می‌خواهد.»

داترلی شیوة کارش را در یک چیز خلاصه کرده است ـ سادگی. او توضیح می‌دهد که، «عناصر زیادی را در عکس نمی‌گنجانم. هر چند ممکن است خیلی‌ها به شیوة کار من ایراد بگیرند اما به جای آن که در عکس به موضوع‌های مختلفی بپردازم و بیننده را سردرگم کنم به یک موضوع می‌پردازم و سعی می‌کنم قدرتمند عمل کنم.»

کارتر شیوة دیگری را برگزیده است. او می‌گوید، «احترام به مردم برایم اهمیت دارد. آنان را تحقیر نمی‌کنم. به نظر من عکاس با دیگران باید چنان رفتار کند که انتظار دارد دیگران با او کنند.»

سوزان راگان عکاس آسوشیتدپرس. به دلیل تحصیل در رشتة نقاشی و هنر ترکیب‌بندی و نور را به خوبی می‌شناسد. او به همین دلیل در عکس‌هایش به این دو نکته اهمیت فراوان می‌دهد.

ترکیب‌بندی خوب یعنی این که عکس به خوبی جلب نظر کند. نایسوندر معتقد است که آموزش فتوژورنالیسم با ترکیب‌بندی باید شروع شود. این ابزار بصری به عکس جذابیت می‌بخشد و موجب می‌شود کسی آن را نادیده نگیرد. نقطة توجه، پرسپکتیو خطی، کادربندی، لحظة قطعی، کنترل منطقه‌ای وضوح و عمق میدان ابزار کار عکاس است. این‌ها به عکس قدرت می‌دهد. نایسوندر می‌گوید، «هنگام عکاسی همة این‌ها به مغزم فرا خوانده می‌شوند.»

کارتر توصیه می‌کند، «برای دست یافتن به ترکیب‌بندی بهتر جابه‌جا شوید. دور موضوع بچرخید، از بلندی عکس بگیرید. زانو بزنید یا حتی روی زمین دراز بکشید.»

تهیة عکس‌های زیاد با یک پرسپکتیو، موجب می‌شود بیننده اشتیاق خود را برای دیدن عکس‌ها از دست بدهد. در کل تکراری بودن تصاویر خواننده را کسل می‌کند.

به نظر باروز آگاهی از این امر که از عکس‌ها چگونه استفاده خواهد شد به عکاس کمک خواهد کرد که از ترکیب‌بندی چگونه بهره بگیرد. او باید بداند که عکس در چه صفحه‌ای چاپ می‌شود. عکاس بهتر است خواننده را بشناسد تا برای مخاطبان گوناگون عکس‌های متفاوت بگیرد. در عکس‌هایی که با اندازة کوچک‌تر چاپ می‌شوند، عکاس باید روی چهرة موضوع متمرکز شود و عناصر فرعی کمتری را در عکس بگنجاند.

جروم دیلی معتقد است که عدسی زوم عکاس را تنبل می‌کند و با داشتن عدسی زوم کمتر تلاش می‌کند که جابه‌جا شود و پرسپکتیو متفاوتی از موضوع به دست دهد. دیلی می‌گوید، «حتی اگر یکی دو قدم جلوتر یا عقب‌تر بروید، پرسپکتیو تصویرتان عوض خواهد شد در حالی که وقتی از یک نقطه عکس می‌گیرید، عکس‌هایتان ایستا و کسل‌کننده خواهد بود.

برخلاف دیلی، کبلاک عدسی واید 24 میلی‌متری را روی دوربین دیجیتال ترجیح می‌دهد. این عدسی از نظر کبلاک همان تصویری را ارائه می‌کند که عدسی 35 میلی‌متری روی دوربین‌های فیلمی ایجاد می‌کند.

کبلاک می‌گوید، «اگر صحنه گسترده‌تر از آن باشد که بتوانم با عدسی 24 میلی‌متری عکس بگیرم، عقب‌تر می‌روم و اگر دیواری در آنجا باشد که نتوانم عقب‌تر بروم، از گرفتن عکس منصرف می‌شوم.»

نایسوندر در مواردی که تهیة بیش از یک عکس مورد نظر باشد، مثل فیلمبرداران سینما، از سه نما، دور، متوسط و نزدیک عکس می‌گیرد. به اعتقاد او، «این تنوع جذابیت ایجاد می‌کند.» حتی او تأکید می‌کند برای هر نما از پرسپکتیو متفاوت و عدسی با فواصل کانونی مختلف استفاده شود.

پس از آن که عکاس عکس‌ها را گرفت، نوع استفاده است که معین می‌کند عکس تمام کادر ارائه شود یا برش داده شود. در این مورد گاه عکاس تصمیم‌گیر است و گاه سردبیر.

برش عکس در دو مرحله انجام می‌گیرد، در مرحلة عکاسی یا در مرحلة ویرایش.

نایسوندر توصیه می‌کند که عکاس هنگام عکاسی باید توجه کند که امکان حذف بخش‌هایی از عکس در مرحلة بعدی وجود دارد اما در مرحلة بعدی اگر عکس عناصری را کم داشته باشد نمی‌توان چیزی به آن اضافه کرد. از این‌رو او توصیه می‌کند که عکاس، هم به عنوان عکاس و هم به عنوان طراح صفحه به این نکات توجه کند. او بهترین راه‌حل را در آن می‌بیند که عکاس عکس‌هایی متعدد با پرسپکتیوهای گوناگون بگیرد.

نایسوندر معتقد است عکاس در لحظة عکاسی مانند دبیر عکس عمل می‌کند. کارتر به تجربه دریافته است که برش عکس در مرحلة دوم نتایج بهتری به دست می‌دهد. باروز برش زیاده از حد عکس را در مرحلة ویرایش عکس توصیه نمی‌کند، زیرا به نظر او بیان عکاس ممکن است از دست برود. او پیشنهاد می‌کند دبیر عکس با توجه به مقصود عکاس اقدام به ویرایش عکس کند.

منبع : http://www.hamshahritraining.ir/news-2878.aspx

تصویرسازی در عکاسی

فتو ژورنالیسم - اسماعیل عباسی

اسماعیل عباسی

روزنامه‌ها غیر از انتشار خبر و گزارش، مقاله‌هایی را چاپ می‌کنند که ارتباطی به خبر ندارند. مثلاً «بیماری آلزایمر چیست؟»، «بررسی عوامل گرانی میوه»، «آیا ریزش مو ارثی است؟»، «وضعیت کودکانی که پدر و مادرشان کار می‌کنند.»، «افزایش افسردگی در میان جوانان».

در گذشته بیشتر روزنامه‌ها برای مصور کردن چنین مقاله‌هایی از طراحی یا نقاشی استفاده می‌کردند، اما امروزه عکس تقریباً جایگزین نقاشی شده است. بر اساس پژوهش‌ها، سه چهارم روزنامه‌های آمریکا از تصویرسازی عکسی (Photo illustration) استفاده می‌کنند.در روزنامه‌های ما برخلاف آنچه که در مطبوعات جهان رایج است و تعاریف روشنی که برای این قبیل تصاویر ارائه شده، عکاسان مثلاً  تهیه عکس برای مقالة «بیماری آلزایمر چیست؟» سراغ همسایه، همکار یا خویشاوندی سالخورده می‌روند و پرتره‌ای از او تهیه می‌کنند و به سردبیر یا دبیر صفحه ارائه می‌دهند. یا برای تهیة عکسی درمورد مقالة «ارزش غذایی پسته» عدسی دوربین را متوجه بخشی از مغازة آجیل‌فروشی نزدیک دفتر روزنامه‌شان می‌کنند و از پسته عکس می‌گیرند.

فتوژورنالیست‌‌ها همه نوع عکس می‌گیرند اما تنها مقوله‌ای که به آنان توصیه می‌شود این است دست به ساخت و ساز عکس نزنند، چون مقوله «تصویرسازی» است. عکاس مجاز نیست عکس خبری و عکس مستند را دستکاری کند اما در تصویرسازی  برعکس، او مجاز نیست از عکس مستند و واقعی برای مصور کردن مقاله‌هایی که بدان اشاره رفت استفاده کند.

در تصویرسازی، موضوع نقش بازیگر را دارد و حتی فضای عکس نباید واقعی به نظر برسد و بیننده بی‌درنگ باید به تخیلی بودن عکس و فضای آن پی ببرد.

عکس‌های «تصویرسازی» اگر به عکس‌های واقعی شباهت پیدا کند آن را «مستندنما (docudrama)» می‌نامند و کارشناسان معتقدند چاپ این قبیل عکس‌ها به اعتبار نشریه لطمه خواهد زد. حتی اگر در زیرنویس اشاره کنند که «عکس ساختگی است».

اگر بخواهید برای مقاله‌ای با مضمون «خوره‌های تلویزیون» یعنی افرادی که بیشتر وقتشان را به تماشای تلویزیون می‌گذرانند عکسی تهیه کنید. ساده‌ترین راه ـ البته غلط ـ این است که فردی را در جلوی تلویزیون نشان دهیم (عکس مستندنما) در حالی که می‌شود فردی را نشان دهیم که روی مبل نشسته است و تلویزیونی جایگزین سر او شده است. این قبیل عکس‌ها را حتی به کمک نزم‌افزارهایی مانند فتوشاپ می‌توان از تلفیق دو عکس به وجود آورد.

وظیفه فتوژورنالیست‌ها نشان دادن جهان به همان صورتی است که هست و نه بدان صورتی که عکاس تصویر می‌کند. برعکس، تصویرسازی ذهن بیننده را درگیر می‌کند و مفاهیم متعددی را مطرح می‌کند حتی ممکن است چاشنی شوخی هم بدان افزوده شده باشد، عکس یا باید واقعی باشد (عکس‌های خبری) و یا آنچنان ساختگی که خواننده را فریب ندهد.

هیچگاه خواننده را در برزخ میان واقعیت و غیرواقعیت رها نکنید.

از عکس‌های تصویرسازی در صفحه‌های خبر استفاده نکنید.

منبع : http://www.hamshahritraining.ir/news-2721.aspx

خطوط در عکاسی


خط دومین عنصر بصری است که از نزدیک شدن تعداد نقاط پدید می آید به طوری که دیگر نقطه ها قابل تشخیص نباشند. می توان گفت خط، نقطه ی در حال حرکت است، یعنی نقطه ایست که در اثر نیرویی که از یک جهت بر آن وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر تصویری فعال در آمده، از نظر ریاضی، خط محل تلاقی دو صفحه یا از برخورد دو سطح برهم پدید می آید.خط فقط دارای واقعیت طولی می باشد و فاقد عمق و عرض است.
بر خلاف نقطه که عنصری متمرکز و ثابت است، خط دارای انرژی فعال و متحرک است. خطوط در یک تصویر ممکن است به صورت شکسته، منحنی، صاف، دندانه دار، مواج، پهن و ضخیم و... باشند که هرکدام القاء تصویری خاص و معنا و مفهوم خود را دارند( که اشاره خواهد شد)
قوه ی بینایی انسان نسبت به تاثیر روانی خط و ارزش های هنری آن در یک قاب، حساسیت به خرج می دهد.

خطوط افقی: معرف تعادل، آرامش و سکون است، بیشتر القای حالت غیر فعال، بی حرکت و خوابیده را دارند.
خطوط عمودی: نشانگر ایستایی، نیرومندی و استحکام دارای تعادل و توازن هستند.
خطوط مورب: بیشتر در یک قاب، القا ناپایداری را دارند، نامتعادل و متحرک هستند.
خطوط منحنی: این خطوط بیشتر نرمش و ملایمت را در یک کادر القا می کنند. و دارای حرکتی روان و لغزنده هستند.
خطوط شکسته و زاویه دار: این نوع خطوط در یک کادر معرف حالتی خشن، برنده و سخت هستند، عموما چشم را آزار می دهد و اعصاب را متشنج می کند.


پرسش های روزانه یک عکاس خبری

  1. آیا امروز عکسهای همکاران و سایر آژانس های خبری را مرور کرده اید؟
  2. آیا امروز عنصر زمان را در فرآیند تولید و انتشار عکس رعایت کرده اید؟
  3. آیا اطلاعات عکسها را برای ثبت در آرشیو تکمیل کرده اید؟
  4. برای جلسات نقد عکس‌،چند عکس آماده کرده اید؟

درباره عباس عطار

قاب هاى روزشمار

عباس عطار، عكاس (فوتوژورناليست)
متولد سال ۱۳۲۳ خاش
دانش آموخته رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان
عضو مهمترين آژانس عكس خبرى دنيا (مگنوم)
رئيس دوره اى (پرزيدنت) آژانس عكاسى مگنوم ۲۰۰۱-۱۹۹۸
يكى از چهره هاى اصلى مكتب فوتوژورناليسم ايران
از عكاسان مطرح وقايع انقلاب ۵۷ و حواشى آن

حضور در بسيارى از مناطق جنگى و بحرانى دنيا و عكاسى از آنها

۱۴سال پژوهش تصويرى درموضوع مذهب و دركشورهاى مختلف مسلمان و مسيحى

عباس عطار، ویتنام، 1972

برگزارى نمايشگاههاى متعدد عكاسى درخارج از ايران و شركت در چند نمايشگاه داخلى («ميراث معنوى ملل» و «هنر و نيايش» و...)
انتشار يازده مجموعه عكس مستند و خبرى («الله اكبر»، «چهره هاى مسيحيت»، «بازگشت به مكزيك»، «ايران»، «روزشمار ايران» و...)
همكارى و چاپ عكس در بسيارى از نشريات مهم دنيا (تايم، لايف، نيوزويك، لوموند، ساندى تايمز، اكونوميك و...)
محمد شمخانى: «عباس عطار» را حالا درعرصه عكاسى، نه با اسم فاميلش، كه باعنوان بزرگترى مى شناسند. عنوانى كه دراصل مى تواند اسم فاميل ۷۶نفر از فوتوژورناليست هاى شناخته شده دنيا نيز باشد و اين يعنى آژانس عكاسى «مگنوم» با آن همه هيبت و هيأت، تاكنون تنها ۷۷عضو رسمى داشته و «عباس مگنوم» نيز يكى از آنها بوده و به شمار مى آيد.
درباره هنرمندان ايرانى و در دنياى عرب البته اين اتفاق تازه اى نيست، كه يكباره يا به مرور اسم فاميل آنها حذف مى شود و تنها اسم كوچك شان باقى مى ماند تا عنوان تازه اى بدانها اضافه شود.
اين را بيش ازهرچيزى فهرست معدود هنرمندان شناخته شده ايرانى درمتن هنر غربى به ما مى گويد.
همين تقليد فيزيكى نام ها، اما، گذشته از دلايل ديگرى كه ممكن است داشته باشد، يك دليل محكم دارد و آن اينكه هنر معاصر ايرانى آنچنان كه بايد درمتن هنر امروز دنيا حضور ندارد و شناخته شده نيست و اگر معدود هنرمندى هم به اين گستره بزرگ و بايسته راه مى يابند، نه به واسطه اسم شان، كه به خاطر هنرشان شناخته مى شوند.
دراين مورد بدنيست كه به مقاله ستايش آميز «پيتر هاندكه» درباره «عباس كيارستمى» اشاره كنم كه: ما اروپايى ها قادريم به راحتى نام برخى از فيلمسازان را به خاطر بسپاريم. به عنوان مثال فريتس لانگ، جان فورد، لوئيس بونوئل و حتى نام هاى طولانى ترى چون ميكله آنجلو آنتونيونى، فريدريش ويلهلم مورنا و يا رابرت فلاهرتى نيز چنين وضعى دارند. تنها لازم است براى تماشاگر زمينه اى براى تماشاى آثار آنان پيش آمده باشد، تا اين نامها را كم و بيش درتمامى طول زندگى به يادداشته باشند... برخلاف كسانى كه نام بردم، تا چندى پيش مدام نام خانوادگى يا شهرت عباس كيارستمى، فيلمساز ايرانى را كه فيلم هايش مدت هاست به نمايش درمى آيند و حتى در فضايى غير از سينما، يعنى در ذهن تماشاگران، همواره تكرارمى شوند، اشتباه مى كردم.
نمى دانستم كدام را بگويم: كيوراستمى، كيوروستمى يا كيلوراستومى؟ سرانجام پس از تماشاى يكى از فيلم هاى اخير او تحت عنوان «زيردرختان زيتون» الفباى نامش را به خاطر سپردم: ك- ى- آ - ر - س - ت - م - ى.»
عباس (عباس مگنوم) حالا چه بخواهيم و چه نخواهيم در دنيا و حداقل در زمينه كارى خود (فتوژورناليسم) هنرمندى شناخته شده و صاحب نام است و اين بيش از هرچيزى به شما و شيوه اى بازمى گردد كه او براى هنر خود برگزيده است.
اين شيوه، چه شخصى و چه اقتباسى، ريشه و تنه و شاخ و برگ در اصول و معيارهاى جهانى دارد، كه ديد و دريافت انسانى و آنگاه هنرى را برتر از هرنوع نظر و نگاهى مى داند و مى شمارد.
همين اصل اصيل را «ميلان كوندرا» نويسنده نامدار چك چنين بازگومى كند: «به ارزش و مفهوم يك اثر فقط در يك متن بزرگ تر جهانى مى توان پى برد. اين حقيقت براى هر هنرمندى كه به نسبت منزوى است مهم و مبرم مى شود. يك سوررئاليست فرانسوى، يك نويسنده رمان نو، يك نويسنده ناتوراليست قرن نوزدهم توسط يك نسل، يك جنبش، كه در سراسر جهان شناخته شده است، همراهى شده اند. به اصطلاح برنامه زيبايى شناسى آنها مقدم بر كارشان بود.
عطار بنا به شواهد و قراينى كه درباره او هست اين «متن بزرگ تر جهانى» را، در جغرافياى همان متن (اروپا) مى آموزد و بعد به ايران بازمى گردد و درنهايت پيوستن به همان متن را ترجيح مى دهد.
اين رفت و بازگشت را به گونه ديگرى هم مى توان بازگو كرد و آن اينكه عطار در انگليس و در رشته مطبوعات و ارتباطات تحصيل مى كند و پس ازمدتى كار در فرانسه، اواخر دهه پنجاه و مقارن با جنبش مردمى و وقوع انقلاب ۵۷ در ايران حضور مى يابد و به ثبت تصاويرى از متن و حاشيه اين حركت بنيادى مى پردازد و همين سرنوشت تازه اى را براى او رقم مى زند.
سرنوشتى كه با چاپ و انتشار عكس هاى او در نشريات مهم خارجى آغاز مى شود.
به غير از «كاوه گلستان» كه نخستين گام ها را براى جهانى كردن فوتوژورناليسم نوپاى ايرانى برداشت و ازجان و جهان خود مايه گذاشت، شايد ما هيچ عكاس ديگرى را نداشته ايم كه دراينجا و دراين سرزمين بماند و ازهمين جا هم حرف و هنرش را به گوش و چشم جهانيان برساند.
همين كاوه ، به خيلى ها اعتقاد داشت كه به زعم او بايد مى بودند و درايران مى ماندند و حرف شان را ازهمين موضع و از متن همين «واقعيت» مى زدند.
پيداكردن اين چهره ها و هويت آنها، درميان چندسطرى كه كاوه نوشته بود، حالا و بعد از چنددهه، شايد چندان سخت نباشد: «ديگران هم بودند كه رها كردند. يكى فيلمبردار شد بهتر از عكاس خوبى كه بود. تاب فشارو سردرگمى و هيجان را نداشت. يكى كه در به دست آوردن جايزه پوليتزر دست داشت، درون صندوقى آهنين زيربارى از آجر از مرز كردستان به تركيه گريخت. يكى طاقت محدوديت هاى حرفه اى موجود را نياورد و دركشور ديگرى خود را به تبعيد كشاند و عكاسى شد بين المللى و پركار و مشهور. يكى سر از آمريكاى مركزى درآورد با مقام مسؤول بخش عكس. يكى از خبرگزاريهاى مهم در آمريكاى جنوبى و مركزى. فرشته پوتين ها در گل هم سر از نقاط داغ جهان درآورد. لبنان و نوار غزه، افغانستان، پاكستان، هند، رومانى، چك اسلواكى، لهستان، برلين همه هم موفق. اما ديگر جدا از واقعيت. اما آنچه باقى ماند وروان جريان دارد تصاويرى است كه ارزش در ثبت و انتقال واقعيت يك دوره از زندگى مردم اين مملكت دارند.»

يكى از كسانى كه كاوه در همين چند سطر به آنها اشاره مى كند، بدون شك عباس عطار است. كسى كه «واقعيت» موردنظر او را - در جايى - چنين بازگو مى كند: «مردم حوادث آن سالها را به ياد نمى آورند. آنها با عكسهاى اين دوره خاص ارتباط دارند و عكسها را به يادمى آورند. حافظه ها از بين مى رود، ولى امكان ندارد كه عكسها همه چيز را براى مردم زنده نگه ندارد.»
بعد از يك دهه چاپ عكس هاى خبرى در نشريات معروف و معتبر جهان، عباس در سال۱۹۸۱ عضو مهمترين آژانس عكس خبرى جهان (مگنوم) مى شود. بنيادى كه پايه هاى آن را عكاسان مشهورى چون «هانرى كارتيه برسون»، «رابرت كاپا»، «جورج رودگر» و يكى دو تن از فوتوژورناليست هاى مطرح آن دوره مى گذراند و درست دو سال قبل از پايان گرفتن جنگ جهانى دوم. آژانسى كه ورود به آن بسيار سخت تر و پيچيده تر از ورود به آكادمى هاى آن سوى آب است و همين را، پيش از هر چيزى، اعضاى برگزيده و دست چين شده آن به ما مى گويد. كسانى چون «جوزف كودلكا»، «ژيل پرس»، «مارتين فرانك»، «ديويد سيمور»، «فيليپ هالسمن» و... كه هر كدام يادآور گوشه اى از فوتوژورناليسم معاصر دنيا هستند. جالب آنكه اين موفقيت عباس، بعدها جلوه ديگرى نيز به خود مى گيرد و او در انتخابات داخلى مگنوم (بزرگترين آرشيو عكسهاى مستند قرن بيستم)، در فاصله بين سالهاى ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ پرزيدنت (رئيس دوره اى) اين آژانس مى شود و همين امتياز و افتخار ديگرى براى او به حساب مى آيد. بزرگترين موفقيت اين عكاس، اما، عكسهاى بى شمارى است كه از جاى جاى اين جهان گرفته است. حالا و در ذهنيت تكه تكه، ولى منسجم عباس خيلى چيزها را مى توان ديد و پيداكرد. از چشم اندازهاى شهرى و روستايى ايران و گذر ايام بر اين سرزمين تا گوشه هاى گمشده اى از جنگ و فرهنگ و فاجعه هاى انسانى در اين دنياى پرهياهو. به طورى كه مى توان سختى حضور و سختى سپردن وقايع به حافظه دوربين را در خلال همان تصاوير صامت و در عين حال گويا و چندبعدى اين هنرمند به شدت احساس كرد. زندگى پرفراز و نشيبى كه قلب تپنده آن هر بار در جايى از اين جهان زده است و اگر ساعتها و ثانيه هاى سكوت و سر به زيرى عكاس را از آن بگيريم و حذف كنيم، بيشتر به كابوسى مانند مى شود كه كسى در يك خواب طولانى و زمستانى ديده باشد. ايستادن در كمين و تير انداختن به كمان و رها شدن در فاصله يك دم و بازدم، چيزى است كه مى توان در تك تك عكسهاى او ديد و دريافت كرد. در اين بين گاهى موضوع و مضمون عكسها، صرف نظر از آرايه هاى عكاسى و ترفندهاى هنرى و انتخاب زاويه ها، آنقدر بزرگ است و آنقدر خود را به بيننده و بعد، تاريخ تحميل مى كند كه تنها حضور عكاس و ثبت واقعيت مى تواند چشمگير باشد و گاهى وسوسه داشتن يك ايده و برداشتن يك عكس هنرى همه چيز را در خود گرفته و پوشانده است. در اين كنش نوع دوم، او بيشتر يك «مؤلف» است تا فوتوژورناليستى كه واقعيت را - آنچنان كه هست و به چشم مى آيد - نشان مى دهد. به عبارتى عكسهاى عباس همواره ميان دوسويه و وسوسه بزرگ عكاسى، «ثبت واقعيت» و «واقعيت ثبت»، درگير و دربند بوده اند و همين دست خط او را شبيه دست خط رايج هنرمندان هميشه مگنوم كرده است و بيشتر محو موضوع و مضمون سوژه ها و توأم با حضور بى محاباى عكاس در متن متراكم رويدادها.
يك واقعيت درباره عكاسان مگنوم وجود دارد و آن اينكه هيچگاه تابع سليقه و ساختار رسانه ها نبوده اند و اغلب آنها را با نگاه خود همراه كرده اند.
ميل به مستندسازى رويدادهاى مهم جهان و گزارشهاى تصويرى ناب، دليل اصلى اقبال رسانه ها به عكسهاى اين آژانس بوده و آفرينه هاى عباس را هم نمى توان از اين قاعده مستثنا كرد. او در ميان گرايش ويژه اى كه به عكاسى از مناطق جنگى و بحرانى داشته و دارد، هرگز از هدف هاى شخصى خود نيز غافل نبوده و نشده است. ۱۴سال فعاليت در زمينه ثبت مظاهر و نشانه هاى مذهبى و نشان دادن ترديدها، تقابل ها، تفاهم ها و تضادهاى دينى در كشورهاى مسيحى و مسلمان و رسيدن به يك سرى جمع بندى ها از جمله مصداق هاى اين نوع جست وجوگرى وى به شمار مى آيد، كه بخشى از آن را در يازده كتاب منتشر شده او مى توان به وضوح ديد. ايران، اتيوپى، مكزيك، شيلى، كوبا، بنگلادش، افغانستان، پاكستان، تركيه، آفريقاى جنوبى، لبنان، ايرلندشمالى و... از جمله كشورهايى هستند كه عباس با دوربين «لايكا»ى خود در آنها به عكاسى پرداخته است. با اين همه او هيچگاه از وطن اصلى خود غافل نشده و حضور او در ايران و بويژه در مهمترين وقايع چند سال اخير، سندمحكمى بر اين مدعاست. البته اگر و اگر كتابهايى چون «روزشمار ايران (۲۰۰۲- ۱۹۷۱)» يا «ايران» او را در نظر نگيريم. مردى كه با اين همه اعتبار و افتخار در عكاسى ممانعت مأمور انتظامى را در نزديك شدن به جايگاه عكاسان مراسم ۲۲بهمن ۱۳۸۳ با لبخند پاسخ مى دهد (به روايت تصويرى «حسن سربخشيان»). لبخندى كه پشت همه عكسهاى جنجالى عباس و تمام فوتوژورناليست هاى موفق و كهنه كار دنيا مى توان ديد و پيدا كرد!


رسالت رسانه ای عکاسی

پذیرش این نکته که عکس ، پرداخته عکاس است نه بازتاب واقعیت ، دلیل اصلی و اساسی حضور این رسانه در جهان هنر است و از این روست که عکاسی از لحاظ فرهنگی و هنری ، تعریف روشن و گویایی پیدا می کند. از زمان پیدایش عکاسی – که مهمترین رسانه ثبت تصویر محسوب می شود . افزون بر ۱۷۰ سال می گذرد اگر بگوییم عکاسی ، شیوه نگریستن ما را به دنیا و خودمان دگرگون کرده است ، سخنی گزاف نگفه ایم . عکاسی ، درک و شناخت ما از واقعیت را متحول کرده و به مرور زمان بر اثر همین تحول خود عکاسی نیز دچار دگرگونی شده است . دیگر تصاویر عکاسی ، تنها واسطه هایی بی آلایش تلقی نمی شوند که همچون آیینه ای ، دنیا را مو به مو برایمان منعکس کنند. در واقع همین تصاویر ، دنیای ما را می سازند و به ما کمک می کنند تا در عالمی آرامش بخش ، سر و سیاحت کنیم .پذیرش این نکته که عکس ، پرداخته عکاس است نه بازتاب واقعیت ، دلیل اصلی و اساسی حضور این رسانه در جهان هنر است و از این روست که عکاسی از لحاظ فرهنگی و هنری ، تعریف روشن و گویایی پیدا می کند. در حال حاضر ، بیشتر مراکز فرهنگی و موزه های هنری ، در چارچوب برنامه های نمایشی خود ، بخش عکس را نیز گنجانده اند ؛ بنابراین تعجب آور نیست اگر امروز عکاسان احساس غرور می کنند و به خود می بالند.اما امروزه حضور عکاسی در صحنه جهانی ، دور از ماهیت خالص و بی آلایش سالهای آغازین اختراع آن است ؛ چرا که تفاوت میان حقیقت و تصویر صرف ، میان تجربه دست اول و دست دوم و میان مشاهده علنی و دزدکی را از بین برده است. سوزان سونتاگ در کتابی درباره عکاسی ، این موضوع را به صراحت روشن کرده و می گوید عکس توانسته است با نشان دادن هر چیز به شکلی سوررئالیستی ، جوهر حقیقت را کمرنگ تر و یا کاملا بی رنگ کند و به مرور زمان بینندگانی به وجود آورده است که با تصویر بیگانه اند.
 امروزه ردپای تشویشی عمیق را در دنیای هنر عکاسی می توان دید که تا حد زیادی ناشی از جریانی است که آغازگر آن اندی وارهول بود و با ظهور پست مدرنیسم در عکاسی ، به اوج خود رسید . امروزه نه فقط نمی توان عکسی را یافت که در آن از دست هنرمندانه ای استفاده شده باشد؛ بکله تصاویر عکاسی یا فرهنگ عوام را به نمایش می گذارند یا خود عوام زده اند. عکاسی فوری ، عکسهای مد و عکسهای تبلیغاتی ، ابعاد زندگی روزمره را در برگرفته اند و ماهیت و اصالت هنر بی رنگ شده است.این عقیده که در عکاسی فقط شبحی از حقیقت باقی مانده است نظریه ای است که بسیاری سرسختانه از آن دفاع می کنند . رولاندبارت ، عکس را منظری از دنیا نمی داند؛ بلکه آن را مظهر و بیانگر نوعی فرهنگی تلقی می کند. چنین نگرشی ، بیانگر این نکته است که امروزه هنرمندان عکاسی ، علاقه چندانی به سنتهای هنر زیبای عکاسی نشان نمی دهند .شاید کسی تصور کند عکاسان معاصر، خود برخلاف عکاسان قرن نوزدهم ، بیشتر تمایل دارند کارهایشان به مثابه یک کار هنری ارزیابی شود. اما عکاسی با نقاشی ، مجسمه سازی و هنر طراحی نقاط مشترکی دراد. گرچه پیروان مکتب امپرسیونیسم همیشه سعی می کردند میان بوم نقاشی و تصویری که دوربین می گیرد ، فاصله ایجاد کنند ؛ ولی عکاسانی نظیر جولیامارگارت کامرون و پیتر هنری امرسون همیشه تلاش کرده اند در کار عکاسی خود از فضای نقاشی رایج در قرن نوزدهم سود جویند و این گرایش را بعضی از عکاسان معاصر نیز حفظ کرده و کوشیده اند در عکسهای خود حس زیبا شناختی را نیز القاء کنند. اما اصرار آنها بر این که عکس ، رسانه ای است که رسالت و نقش خاص خود را دارد، ناخودآگاه باعث جدایی عکاسی از هنر شده و تاثیر عمده ای بر شیوه نگارش تاریخچه عکاسی گذاشته است.بنابرتاریخ هنر مدرن ، هنر زیبایی عکاسی دارای هویت سبک و حرکت است . اما کتابهای تاریه هنر براحتی نقش عکاسی را در شکوفایی نقاشی به باد فراموشی سپرده اند و در عوض، در کتابهای تاریخ عکاسی ، جابه جا تاثیر سبکهای نقاشی در کار عکاسان گنجانده شده است.پیشرفت زیبا شناختی در عکاسی تا حد زیادی وابسته به صنعت است و مثلا پیدا شدن شیشه خشک در اواخر دهه ۱۸۰۰ میلادی و یا به بازار آمدن دوربین های سبک لایکا در دهه ۱۹۲۰ میلادی ، منجر به پیدایش شکلهای تصویری تازه ای شد. به هر حال ، زمان پیش می رود و ارتباط تنگاتنگ تصاویر عکاسی با پیشرفت صنعت ، اصالت مستقلی را که در ذات این هنر است ، زیر فشار عکاسی معاصر و تحلیل هایی که از آن می شود ، قرار می دهد.در ورای تمام کوششهایی که به منظور ارائه عکسهای هنری صورت می گیرد ، نوعی اضطراب و نگرانی ناگفته به چشم می خورد که عکاسی ، با وجود شناخت ما از این هنر ، کم کم می رود تا همانند یک عکس فوری قدیمی ، نقش خود را از دست بدهد و محو شود. آیا این ترس وجود دارد که تصاویر الکترونیکی که به کمک ویدئو و رایانه تولید می شوند، جای عکاسی را بگیرند؟ این نگرانی که تصاویر الکترونیکی ممکن است بزودی از هنر قدیمی عکاسی پیشی بگیرند، سبب شده است تا تحولی جدی را که در کار تصویربرداری به وقوع پیوسته است ، نادیده انگاریم . در دهه ۱۹۶۰ میلادی تلویزیون به عنوان یک رسانه تصویری فرهنگ غرب ، جایگزین عکاسی شد و عواقب این تحول ، بسیار گسترده بود . از دید یک فرد ، امروزه عکاسی در انعکاسی اخبار حوادث دنیا و بالاتر از این به عنوان یک وسیله تفسیری ، کارآیی کمتری دارد و مانند دیگر محصولات فرهنگی ، به موزه ها و نمایشگاه های هنری دنیا پناه آورده است . ظاهرا عکس در دنیای امروز می رود تا در رویاهایی که مجسمه سازی و نقاشی در آن شناورند ، غوطه ور شود و از این رو دیگر به قیم نیازی ندارد. اما آنچه یک نمایشگاه عکس را مستثنا می کند، این است که در ذهن مسنولان موزه ها، عکاسی مقوله ای مستقل و جایگزین ناپذیر تلقی می شود.امروزه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که تمام جنبه های آن با استفاده از تصاویر عکاسی ، به صورت رمز درآمده است. این تصاویر ، محصول طبیعی و بی آلایش عدسی دوربین نیستند؛ بلکه نشانه هایی از دانش بشری را هم در خود دارند. عکاسی به دلیل گسترش روزافزونش، اهمیت خاصی یافته و معنا و مفهومی وسیعتر از آنچه دنیای عکاسی در گذشته داشته ، پیدا کرده است .به همین دلیل است که امروزه فقط معدودی از عکاسان هنری برای یافتن موضوع ، جهان را زیر پا می گذارند و از این روست که سنت و روش عکاسانی ، نظیر هانری کارتیه برسون ، یوجین اسمیت و رابرت فرانک دیگر آن اعتبار و اهمیت احساسی و عاطفی اش را از دست داده است.با توجه به شیفتگی امروز در برابر عکسهای رسانه ها به عنوان نشانه های فرهنگی و نارضایتی روزافزون از سنن مرسوم در عکاسی هنری – که از ۵۰ سال پیش به ارث رسیده است – شک و تردیدهایی جدی در مفهوم هنری عکاسی بروز کرده است. اگر عکاسی می خواهد در قرن پیش رو نیز به حیات خود ادامه دهد، باید بسیار آگاهانه تر از امروز و فراتر از تقلید باشد. در این صورت ، عکاسی بیشتر هنری خواهد بود تا آیینه ای از دنیا. 

آشنایی با تکنیک پانینگ

Mercedes SLR Roadster

سرعت شاتر به صورت كسرهایی از ثانیه اندازه گیری می‌شود. سرعتی پایین ای بسا 1/15 (یك پانزدهم) ثانیه یا آهسته تر باشد و سرعتی سریع ممكن است هر سرعتی بالاتر از 1/125 (یك یكصدوبیست و پنجم) در نظر گرفته شود. برای عكاسی از سوژه های در حال حركت چندین گزینه در اختیار دارید. بدیهی ترین آنها انتخاب سرعت شاتری سریع برای تثبیت یا فریز كردن سوژه است. چنانچه سرعت شاتر سریعتر از سرعت سوژه باشد احتمالا آن را در مسیرش متوقف می كنید اما این گزینه یك نقطه ضعف دارد. اگر ماشین در حال حركتی را در مسیرش متوقف كنید ایستا به نظر خواهد آمد و فاقد تأثیر خواهد بود. تكنیك بهتر انتخاب سرعتی آهسته تر و ردگیری سوژه به هنگام عكاسی است. این كار پانینگ نام دارد.

پانینگ تكنیكی قوی برای عكاسی اكشن است و اگر دقیق انجام شود سوژه اصلی شفاف و پیش زمینه تار خواهد بود. رمز كار ردگیری سوژه است به هنگامی كه از مقابل شما عبور میكند و تداوم آن همچنانكه دكمه شاتر را فشرده اید تا حتی پس از آنكه عكس را می گیرید. چنانچه با همان سرعت سوژه به صورت افقی بچرخید تصویر به شكل شفاف در مقابل پیش زمینه تار جالبی ظاهر خواهد شد. برای اطمینان از كسب نتیجه ای خوب پاهای خود را ثابت نگاه دارید و نیم تنه بالایی خود را با دنبال كردن سوژه بچرخانید. دوربین خود را در نقطه ای كه سوژه تان عبور خواهد كرد فوكوس كنید تا مطمئن شوید كه تصویری شفاف خواهید گرفت. همچنین مطمئن شوید كه پیش زمینه خیلی نورانی نیست و سایه ندارد چرا كه باعث ایجاد اثراتی اشباح مانند یا رگه هایی از نور در تصویر خواهد شد. پیش زمینه ای تاریكتر بهتر است.

سرعت شاتر صحیح را بدست آورید – در این مورد حدود 1/15 (یك پانزدهم) ثانیه و پیش زمینه بلور خواهد بود چرخها تا حدی بلور شده اند و ماشین شفاف است و در حال حركت به نظر می رسد.

در اینجا سرعت سریعتر 1/60 ( یك شصتم) ثانیه مورد استفاده قرار گرفته است، من می‌توانستم با سرعتی حدود 1/8 تا 1/15 ثانیه این كار را انجام دهم اما می خواستم ترشحات آب شفاف به نظر برسند.

بسته به سرعت و فاصله سوژه از سرعت شاتری میان 1/8 (یك هشتم) و 1/125 (یك یكصدو بیست پنجم) استفاده كنید. شاتر را زمانی فشاردهید كه سوژه به نقطه میانی در طی مسیر پانینگ (چرخش افقی) شما ‌رسیده است تا اطمینان یابید سوژه در بهترین وضعیت قرار دارد و تلاش كنید تا بدون بالا و پایین كردن دوربین كه منجر به تار شدن سوژه می شود سوژه را ردگیری كنید. بسیاری از دوربین‌های خودكار یك override دارند بنابر این شما می توانید به طور دستی سرعت شاتر را تنظیم كنید. در غیر این صورت ممكن است مجبور شوید از یك فیلتر تراكم خنثی (Neutral Density) برای كاهش مقدار نوری كه به فیلم می‌رسد استفاده كنید. برای دوربین‌های كامپكت می‌توانید ورقی از ژل نوررسانی (Lighting Gel) ND تهیه كنید و آن را به اندازه لنز دوربین بریده و بر روی آن بچسبانید.

ردگیری سوژه ای كه در خط مستقیم قرار ندارد به هنگام پانینگ نیازمند مراقبت است. در اینجا من مجبور بودم سوژه را در قوسی ردگیری كنم كه توسط تاب ساخته شده بود تا مطمئن شوم كه سوژه شفافتر از پیش‌زمینه است. سرعت 1/4 (یك چهارم) در اینجا مورد استفاده قرار گرفته و حسی بی نظیر از حركت خلق كرده است.

چنانچه از دوربین دیجیتالی استفاده می كنید كه هم منظره یاب LCD و هم منظره یاب نوری دارد از منظره‌یاب نوری آن استفاده كنید چراكه هنگام دنبال كردن سوژه در این سرعت LCD بربده بریده به نظر می‌رسد و ردگیری دقیق سوژه را مشكل می‌سازد.

ترجمه : علیرضا بهمن آبادی